چشم عشق...

چندین سال پیش ،دختری نابینا زندگی می کرد که به خاطر نابینا بودن از خویش متنفر بود. او از همه نفرت داشت الا نامزدش...

 روزی، دختربه پسر گفت که اگر روزی بتواند دنیا را ببیند، آن روز روز ازدواجشان خواهد بود.... تا این که سرانجام شانس به او روی آورد و شخصی حاضر شد تا یک جفت چشم به دختر اهدا کند.... آن گاه بود که توانست همه چیز ، از جمله نامزدش را ببیند...

 پسر شادمانه از دختر پرسید: آیا زمان ازدواج ما فرارسیده ؟ دختر وقتی که دید پسر نابینااست،شوکه شد! بنابراین در پاسخ گفت :"متاسفم ، نمی تونم باهات ازدواج کنم،آخه تو نابینایی ."پسر در حالی که به پهنای صورتش اشک می ریخت ، سرش را پایین انداخت و از کنار تخت دختر دور شد. بعد رو به سوی دختر کرد و گفت:

"بسیار خوب، فقط ازت خواهش می کنم مراقب چشمان من باشی."

  
نویسنده : محمد نظری ; ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٥


راز اشک..!!!

خواستم از اشک بگويم که با آمدنش هم غم می بارد و هم شادی.....خواستم بگويم که زندگی انسان مديون اشک است....تنها دوست و رفيق انسان که در همه حال با تو جاری می ماند...

وقتی آنقدر غم داری که به هيچ جا نمی رسی گريه می کنی.....و وقتی از شادی دلت ديگر ظرفيت ندارد باز هم گريه می کنی؟؟؟

امشب می گريم اما نه از غم ..... از شادی می گريم.....شادی گريه آور؟؟!!....شادی دوست داشتن و يکه خوردن ..... شادی نداشتن و داشتن....شادی ديدن و حس کردن....شادی صدای قلب که از فرط خوشی اين بار خوابش گرفته!!....شادی دست ها که به لرزش افتاده .... و شادی پاهايی که ديگر بندی ندارند....شادی حواسی که از زور خوشی پرت شده..... شادی دلی که ديگر ما را نمی شناسد...شادی تاريکی های روشن....شادی حس غريب محتاج بودن به يک نگاه....شادی ديدن يک لبخند....شادی گفتن يک حرف آخر...


.:.:.:ولی اين شادی غم عشق است که می گرياند :.:.:.

  
نویسنده : محمد نظری ; ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٥


حرف آخر.....

اگه چشمت ديد بگو نديدمش اگه گوشت پرسيد بگو نشنيدمش اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست اگه پات سست شد بگو مال ضعفه ولي اگه دلت ريخت به خودت دروغ نگو

..........................................................................................................................................

اگر کليد قلبي را نداري قفلش نکن ......به چشمان کسي نگاه نکن اگر دروغ خواهي گفت..... به کسي سلام نکن اگر خداحافظي در پيش است .......دست کسي رانگير اگر رها خواهي کرد ...........به کسي نگو دوستت دارم اگر ديگري در فکرت است

..........................................................................................................................................

اگر مي داني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو باشد ، مهم اين است كه فقط باشد : زندگي كند ، نفس بكشد و لذّت ببرد

  
نویسنده : محمد نظری ; ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٥


مادر...

سلام...

اين دفعه اصلا قصد نداشتم آپ کنم اما ديدم روز مادر شده و واقعا حيفه که از اين نظر دينمون رو ادا نکنيم.....از طرف خودم و تمام بر و بچه های وبلاگی اين روز عزيز رو به تمام مادران گل دنيا تبريک می گم.....برای همين هم شعر آهنگ مادر داريوش رو به همه مادران عزيز تقديم می کنم ......به اضافه اين شاخه گل .....البته لياقت شما خيلی بيشتر از اين حرفاست....ولی اينجا من ديگه کاری از دستم بر نمی آد جز اينکه بگم :

(( دوستت دارم ))

 

((لنگر می‌زند بر شیشه‌ها سرپنجه باران
نسیم سرد می‌خندد به غوغای خیابانها
دهان كوچه پر خون می‌شود از مشت خمپاره
فشار درد می‌دوزد لبانش را به دندانها
زمین گرم است از باران خون امروز
زمین از اشك خون‌آلوده خورشید سیراب است
ببین آن گوش از بُن كنده را در موج خون مادر
كه همچون لاله از لالای نرم جوی در خواب است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
در ماتم‌سرای خویش را بر هیچكس مگشا
كه مهمانی بغیر از مرگ را بر در نخواهی دید
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
زمین گرم است از باران بی‌پایان خون امروز
ولی دلهای خونین جامگان در سینه‌ها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در
كه قلب آهنین حلقه هم آكنده از درد است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
نگاه خیره را از سنگفرش كوچه‌ها بردار
كه اكنون برق خون می‌تابد از آیینه خورشید
دوچشم منتظر را تا به كی بر آستان خانه می‌دوزی
تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید
نخـواهی دید نخـواهی دید
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
ببین آن مغز خون‌آلوده را آن پاره دل را
كه در زیر قدمها می‌تپد بی هیچ فریادی
سكوتی تلخ در رگهای سردش زهر می‌ریزد
بدو با طعنه می‌گوید كه بعد از مرگ آزادی
زمین می‌جوشد از خون زیر این خورشید عالم سوز
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود امروز
زمین گرم است از باران بی‌پایان خون امروز
ولی دلهای خونین جامگان در سینه‌ها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در
كه قلب آهنین حلقه هم آكنده از درد است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
نگاه خیره را از سنگفرش كوچه‌ها بردار
كه اكنون برق خون می‌تابد از آیینه خورشید
دوچشم منتظر را تا به كی بر آستان خانه می‌دوزی
تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید
نخـواهی دید نخـواهی دید
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
كه باران بلا می‌باردت از آسمان بر سر
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر))

((يادتون نره پستای قبلی رو هم بخونين ونظر بدين چون اونا هم تازه آپ شدن))

.:.:.:شاد و سربلند باشيد:.:.:.

  
نویسنده : محمد نظری ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٥


حرف دل.....

خيلی وقته که دلم برای تو تنگ شده         قلبم از دوری تو بدجوری دل تنگ شده

...........................................................................................................

هنوز تنهايم....

تنهاتر از ديروز....

در غبار سکوت لحظات بی تو گم شده ام....

نمی دانم که آيا هنوز در قلبت کلبه کوچکم را دارم يا نه؟

اما می دانم که برايت در قلبم کاخی به وسعت خورشيد ساخته ام....


  
نویسنده : محمد نظری ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٥


الکی

سلام

بالاخره ما هم تصمیم گرفتیم یه تنوعی بدیم و قالب وبلاگ رو عوض کنیم. (شما:چه عجب؟)

حتما دوست دارم نظرات شما رو درباره وضع فعلی وبلاگ بدونم ؛ تمامی پیشنهادات شما رو هم خریداریم!!!!

امروز می خوام حرف دل رو که چند وقتیه سراغش نرفتم آپش کنم....پس تا پست بعدی

                                   

  
نویسنده : محمد نظری ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٥


جوک

سلام

اين دفعه می خوام چند تا جوک جديد توپ براتون بزارم.....

راستی قهرمانی ايتاليا رو هم به همه طرفدارای اون تو کل دنيا تبريک می گم..

FORZA ITALIA

...........................................................................................................

روي برگ نوشتم که... دوستت دارم .. ولی تو مثل بز خورديش!!

...........................................................................................................

ازراعيل ميره سراغ قزوينيه ميگه شناسنامت كجاست ميخوام باطلش كنم قزوينيه ميگه زيرفرشه
...........................................................................................................

دستانم را بر کمرت حلقه می زنم.لبانم را برلبانت می گذارم و از عصاره ی وجودت می مکم .با تمام وجود فرياد می زنم.. دوستت دارم شيشه نوشابه!!!!!!!

...........................................................................................................

با عرض پوزش (دخترا نخونن لطفا)

كامپيوترها به 4 دليل دخترهستند : 1.فقط خالقشون از منطقشون سر در مياره! 2.فقط خودشون زبون خودشون رو مي فهمن! 3.اگه يه كسي پا بندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره! 4.اگه يكم صبر مي كردي يكي بهترش گيرت مي اومد! خدائيش اگه دروغ ميگم بگو دروغ ميگي

گر بميرد پسري دختري ترشيده ِِشود. گر بميرند پسران كل جهان ليته شود !!

گر بميرد دختري جاي او رويد گلي . گر بميران دختران دنيا گلستان مي شود.

...........................................................................................................

به تركه ميگن خيلي باحالي !!!!
ميگه ما بيشتر

...........................................................................................................

يه روز يه نفر به يه خانوم سر كوچه متلك ميندازه بعد خانومه شاكي ميشه مياد خونه به شوهرش ميگه آخه غيرتت كجا رفته مرد همين الان يه آقا سر كوچه به من فحش داد شوهرش كه رشتي بوده زنجيرشو برميداره ميره سر كوچه به يارو ميگه يا همين الان ميري خانوم مارو ماچ ميكني از دلش در مياري يا هرچي ديدي از چشم خودت ديدي

...........................................................................................................

يه مرد كدوتنبل مي خره مي زارتش كلاس تقويتی

...........................................................................................................

رشتيه غيرتي ميشه بعد به زنش مي گه كجا داري مي ري زنه ميگه دستشوئي رشتيه مي گه تو بشين من خودم مي رم

...........................................................................................................

عشق يعني زندگي را باختن . چند سالي بي دليل با هر الاغي ساختن!

...........................................................................................................

قسمتي از وصيت نامه علي دايي: بعد از مردنم مرا در ورزشگاه آزادي به خاک بسپاريد تا هميشه در زمين باشم

...........................................................................................................

يه نفر ميگن چكاره اي؟ ميگه : آدم اطلاعاتي كه خودشو لو نميده

...........................................................................................................

يه روز يه مرده پشت موتور گازي نشسته بوده و هي از يه بنز جلو مي‌زده... راننده بنز عصباني مي‌شه و ميزنه كنار و به موتوري مي‌گه: آقا تو چطور از من جلو می زدي؟ مرده ميگه: ببخشيد... كش شلوارم به آينه بغل شما گير كرده بود!

...........................................................................................................

دوست عزيز اگه اين جوک ها تکراری بودن خواهشا لو نده تا ما رو ضايع نکنی

:(:(:(: شاد باشيد :):):):

  
نویسنده : محمد نظری ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٥


يک شوهر تمام عيار

روزی از روزها که تعدادی مرد در رختکن یک باشگاه ورزشی جمع بودند صدای زنگ موبایلی بلند شد و مردی با استفاده از اسپیکرفون به آن جواب داد .
این گفت و گوی تلفنی توجه همه را به خود جلب کرد به طوری که همه کارهای خود را رها کرده و گوش ایستادند .
مرد : سلام
زن : سلام عزیزم ، منم . توهنوز باشگاهی ؟
مرد : آره
زن : من برای خرید بیرون آمدم . یک کت چرم چشمم رو گرفت . قیمتش 100 دلاره ، بخرم  ؟
مرد : اگه خیلی چشمت گرفته ، خوب بخر .
زن : راستی از جلوی نمایندگی مرسدس بنز رد می شدم تمام مدلهای سا ل 2006 رو آوردن یکیشون فوق العاده بود .
مرد : چند ؟
زن : 90000 دلار
مرد : خوبه . اما به شرطی که فول باشه .
زن : عالیه . راستی یه چیز دیگه ... خونه ای که پارسال خوشم  اومده بود اما از دستمون رفت یادته ؟ دوباره به فروش گذاشتنش ، 950000 دلار 
 مرد :باشه ، سر معامله رو باز کن قیمت 900000 تا رو بده به احتمال زیاد قبول میکنن. اگر هم نکردن و فکر هم کردی که می ارزه  همون 950000 تا تمومش کن .
زن : باشه  . می بینمت خیلی دوست دارم .
مرد : منم خیلی دوست دارم . فعلا...
مرد گوشی رو قطع کرد . همه با دهان باز ، حیران و متعجب به آن نگاه می کردندو
او خندید و گفت: راستی این گوشی مال کیه ؟

 

 

  
نویسنده : محمد نظری ; ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ،۱۳۸٥


حرفای نگفته...

سلام

اين بار خيلی متاسفم ... برای اون دسته از افرادی که اينترنت رو با دم در خونشون اشتباه می گيرن و با بعضی از صحبتا قصد دارن تا وبلاگ ما رو از روال خودش خارج کنند...و اين افراد همونايی هستند که حتی به جای من هم نظر می دن و فکر می کنن که خيلی کار جالبيه.........

با عرض پوزش ازدوستان؛ اگه خدا بخواد از اين به بعد تمامی پيام ها کنترل و بعد از تاييد نمايش داده ميشن تا اون دوستی که هنوز املای نوشتن کلمه ((حاضر)) رو بلد نبود ديگه آبروش جلوی بقيه نره...باز هم از همه دوستان معذرت می خوام و مطمئن باشيد که هيچ سانسوری در مورد انتقادات شما هم وجود نداره و فقط پيام هايی که مربوط به آدم های قرن ۱ هست تاييد نمی شه....

...............................................................................................................

اين روزا همه جا صحبت از فوتبال و جام جهانيه....اما اين بار در اين دوره کشور ما هم در اين رقابت ها حضور داره....و اين بار تيم ما از حمايت های زيادی برخورداره که عبارتند از:

حمايت از نوع يار دوازدهم (يا همون صدا و سيمای خودمون):که قبل و وسط و بعد بازی به تفسير آب های معدنی و اشی مشی توپی و هزار مدل کولر و پنکه می پردازه.

حمايت از نوع مردم: که فقط با خوندن آيه ياس حمايت خودشون رو اعلام می کنن.

حمايت از نوع فدراسيونی:که با تدارک ديدن بازی های تدارکاتی با تيم های درجه ۳ اروپايی و حتی باشگاه های دسته سوم اروپايی به تجربه بازيکنامون اضافه می کنه.

و هزار مدل حمايت های ديگه مثل قدردانی از بازيکنان تيم ملی و...

اما نمی دونم با وجود اين همه حمايت ها چرا اين بازيکنا ايقدر با استرس و احساسی بازی می کنن و اصلا نتيجه نمی گيرن....پس حتما اشتباه از پرتغال فروش محله ماست....

به هر حال اميدوارم که تيم ملی ايران بتونه از پس ۲ تا حريف ديگش بر بياد و دل همرو شاد کنه...

  
نویسنده : محمد نظری ; ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٥


تجارتخانه اسلامی

به به !! اينم از دانشگاه آزاد اسلامی که ادعا می کنه توی آکسفورد شعبه داره و سطح علميش تنها يک قدم تا هاروارد فاصله داره!!!...

 


اگر تا حالا توجه داشته بوده باشيد...دو تا چيز هست که در تمامی نقاط کشور پهناورمون وجود داره....کاملا درسته...اوليش ((صندوق صدقاته)) که در تمام کشور و به طور گسترده و با بالاترين امکانات و سيستم های واير لس يا همون بدون سيم ((البته با کمی فيلترينگ و پروکسی)) وجود داره و همه روزه مردم به وسيله اين دستگاه؛تجارت الکترونيک انجام می دن....و دوميش...درست حدس زدی.... .:.:.:دانشگاه آزاد اسلامی:.:.:. که با دريافت مبلغ بسيار اندکی به شما علم بزرگی همچون ((اقتصاد)) رو ياد می ده که شما بعدها بلد باشيد که چه طور می شه در عرض يک يا دو روز کاری کرد که مقدار پول نو جيبی فرزند عزيزتون حتی از بودجه نظامی آمريکا!! هم بيشتر بشه... و اين خيلی خوبه...چون جوانان اين مرز و بوم هم می تونن مثل بقيه جوانان جهان ادعا کنن که دارای مدارک رنگارنگ اون هم در سطوح بالای دانشگاهی هستند....

باعثه افتخاره ؛ چون سطح علمی اين دانشگاه اينقدر بالاست که حتی می تونه دستورنوشتن کلمات رو در زبان های ديگه اصلاح کنه و درستشو بنويسه!!!

در انجا می رسيم به اون شعر شاعر خدا بيامرز که می گفت:

اگر داری تو عقل و دانش و هوش                برو دیپلم بگير آلبالو بفروش

؛؛نطيجه اخلاغی:حميشه صعی کنيد صواط ی اد بگيريط طا کشورطون عغب نيوفته؛؛

  
نویسنده : محمد نظری ; ساعت ٤:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٥